نجم الدين ابو الرجاء قمى
32
تاريخ الوزراء ( فارسى )
خمدتم خمو دالنار و انقض بعضكم * على اثر بعض كانقضاص الكواكب على مثلكم من سادة و اكابر * اذيلت مصونات الدموع السواكب منارى ، تاج الدين به اصفهان كرده است كه از بلندى هيچ جاى مثل آن نيست . در آن حين هم از زبان مردم خلاص نيافت . چون عرق بود ، كه او را آب زلال سود ندارد . در حق او گفتند : شعر : من خيره فى منارة به نيت * فخيره « 1 » فى حرام زوجته ملك سلطان طغرل ، پس از قوام الدين بس ثباتى نيافت . عمر او سپرى شد ، و وزير و اصحاب مناصب را تمتعى نبود . استيفاى ولى الدين سورى چنان آمد ، كه ابو المظفر حمد محمد پسايى ملقب به سورى را گفت كه عميد خراسان بود . شعر : مر آن مملكت كان بشورى سپارى * چو چوبان بد داغ بازآورد ( 30 ر ) سورى عميد خراسان بود . در ابتدا شاگرد قصابى بود . هيچ معروفيتى نداشت ، و علو درجت تمام يافت . شترى بود كمتر از صد خر ، كه به هيچ معنى در شطرنج فزودند . همچون سگى بود كه آن را به درخت گل بازبندند . همچون زنگى بود كه دست و پاى به حنا سرخ كند . بعد از آنكه چون گل راه پاىبهپاى مىرفت ، او را چون گل دستبهدست مىدادند . فلك فيروزه سنگ ياقوت رمانى ، نگين انگشترى او كرد . قلتبان جاهل ، سر از گريبان او برآورد . سگ در مسجد جامع معتكف شد ، و با قلادهء زرين در محراب افتاد . پردهء ملون بر در مستراح فروگذاشتند . دولت چون تير به تاق هر شب جايى ديگر باشد . آن پياده فرزين آمد ، و آن حصرم زبيب گشت ، و آن شاخ برهنه پر از برگ و بار شد ، و آن مور مار آمد .
--> ( 1 ) - كويا : فايره